|
سلام
شرمنده تمام دوستایی که برام نظر گذاشتن و راهنماییم کردن ولی وقت نکردم بهشون سر بزنم
زیاد وقت ندارم تا کل ماجرا رو براتون تعریف کنم
ولی اینو باید بگم که قضیه تموم نشد........... نمیدونم باید بگم خوشحالم یا ناراحت
اون هنوز هم همونطوره.......... سر مسئله ای که باعث ناراحتیم شده بود واقعا فهمیدم که هنوز فراموش نکرده
دست به دامن دوستام میشد تا از دلم در بیاره(هر چند به نظر من اونقدر مهم نبودَولی خوب ازش انتظارش رو نداشتم و برای همینم ناراحت شده بودم)
این ماجرا هم که گذشت دیدم هنوز رو من غیرت خاصی داره ... چون قصد اون نفر رو فهمیده همش پیگیرشه و حواسش بهم هست.
الانم برخوردمون تقریبا عادیه... یعنی سعی میکنیم اینطور باشه ..... ولی مشکلات اون برای من مهمه و مشکلات من برای اون و هر دو برای کمک به طرف مقابل خیلی تلاش میکنیم.
نمیدونم کارم درسته یا نه ؟!؟! شاید باید نسبت بهش بی تفاوت باشم و برا دلسوزی نکنم؟!؟!!!
احساس خودمو نمیفهمم
بازم تنهای تنها خودمونو به خدا سپردم.
منو یادتون نره......... ازتون خیلی التماس دعا دارم
همیشه شاد باشید و موفق.
|